زود رفتی گلم رفتی داغت موند رو دلم ....
امروز
سلام دوستان عزیز من از میعاد جان داداش گلم تشکر میکنم که با متالب قشنگش به جای من اپ کرد
داداشی بازم میگم مرسی![]()
![]()
![]()
![]()
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش...
شب رفت شمع سوخت و من ماندم وغم
کاش می شد هیچکس تنها نبود
کاش می شد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالهای سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای ما نبود
نمی دانم چرا هرشب به یادت اشک می ریزم
نمی دانم چرا از عشق جانسوزتو لبریزم...
کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش
ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد...
وقتی خاطره های آدم زیاد می شه ، دیوار اتاقش پر عکس می شه
اما همیشه دلت واسه اونی تنگ می شه ،که نمی تونی عکسشو به دیوار بزنی...

سلام به همه ی دوستان عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه. من میعاد هستم و تو این مدتی که آبجی نگار نیستش قرار شده این وبلاگ رو آپ کنم. میدونم من نمیتونم مثل نگار آپ کنم ولی سعی میکنم تو این مدت وبلاگ از رنگ و رو نرهشما هم با نظراتون ثابت کنین که برای آبجی نگار ارزش قائلید میخوام تا وقتی که نگار میاد نظراتو بترکونید ها مرسی و بای
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو

Soon we'll come to the end of life's journey
بزودی به انتهای سفر زندگی خواهیم رسید
And perhaps never meet anymore
وشاید دیگر هر گز یکدیگر را نبینیم
Till we gather in heaven's bright city
تا زمانیکه در شهر درخشان بهشت گرد هم آییم
Far away on that beautiful shore
خیلی دور در آن ساحل زیبا
If we never meet again this side of heaven
آیا ما دوباره یکدیگر را در این سوی بهشت میبینیم؟
As we struggle through this world and its strife
در حالیکه به نزاع و زد و خورد دنیا مشغولیم
There's another meeting place somewhere in heaven
مکان دیدار دیگری در جایی از بهشت وجود دارد
By the side of the river of life
کنار رودخانه زندگی
Where the charming roses bloom forever
جایی که گلهای رز سحرانگیز برای همیشه میماند
And where separations come no more
جایی که دیگر جدایی وجود ندارد
If we never meet again this side of heaven?
آیا ما دوباره یکدیگر را در این سوی بهشت میبینیم؟
I will meet you on that beautiful shore.
من تو را در آن ساحل زیبا خواهم دید.

سلام دوستای گلم من یه مدت به یه دلایلی نمیتونم اپ کنم شاید میعاد به جای من اپ کنه فدای
شما دوستام بازم بر میگردم با اپای قشنگ قشنگ![]()
![]()
![]()
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم :
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری

من آبادی نمی خواهم خرابم کن خرابم کن
بسوزان شعله ام کن در دهان شعله آبم کن
خوشا آن شب که با آهی بسوزم هستی خود را
خدایا تا گریزم زین تن خکی شهابم کن
به نعمت نیستم مایل خدای خانه را خواهم
مرا گر عاشق صداق نمی دانی جوابم کن
اگر جنت بود بی تو و گر دوزخ بود با تو
ز جنت ها گریزانم به دوزخ ها عذابم کن
ز شرم تنگدستی می گریزم از تهی دستان
مرا ای دست قدرت یا بمیران یا سحابم کن
دلم خواهد بسوزم تا به عالم روشنی بخشم
تو ای مهر آفرین در برج هستی آفتابم کن
پس از مرگم تو ای افسانه گو سوز نهانم را
ببر در قصه ها افسانه ی صدها کتابم کن

آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد
آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد
آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد
آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند
آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد
آن زمان من مرده ام
وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين
ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم
در گمنامی وتنهايی پوسيدند و من از ميان رفتند
و آن لحظه من تنها يک چيز دارم
و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده
اما آنگاه مطمين باش
که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد
زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم
احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد
کوچه ايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت
از رويای زيبای دنيا نگفت
از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت
کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود
نميدانم چرا؟
کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود

تمام عزیزانی که من رو با عنوان کجا بودی وقتی که گریه کردم لینک کردن تغییر بدن و با عنوان (زود رفتی
گلم رفتی داغت موند رو دلم ....) لینک کنند از همه شما دوستان عزیز متشکرم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2012 © by negar01.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ V:3.0 POWERED BY BLOGFA.COM
