تبليغاتX
زود رفتی گلم رفتی داغت موند رو دلم ....

زود رفتی گلم رفتی داغت موند رو دلم ....

هیف بودی گلم رفتی دردامو به کی بگم ....

امروز

تشکر

سلام دوستان عزیز من از میعاد جان داداش گلم تشکر میکنم که با متالب قشنگش به جای من اپ کرد

داداشی بازم میگم مرسی


نوشته شده توسط نگـــــــــار دختری تنها در یکشنبه شانزدهم تیر 1387

لينك مطلب

نمیدانم...

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
 
 آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش... 

شب رفت شمع سوخت و من ماندم وغم

کاش می شد هیچکس تنها نبود

کاش می شد دیدنت رویا نبود

گفته بودی با تو می مانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالهای سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای ما نبود

نمی دانم چرا هرشب به یادت اشک می ریزم


    نمی دانم چرا از عشق جانسوزتو لبریزم...

کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش

      ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد...

وقتی خاطره های آدم زیاد می شه ، دیوار اتاقش پر عکس می شه
   
اما همیشه دلت واسه اونی تنگ می شه ،که نمی تونی عکسشو به دیوار بزنی...

 

Copyright©by:Orchid.blogfa.com


نوشته شده توسط نگـــــــــار دختری تنها در یکشنبه شانزدهم تیر 1387

لينك مطلب

شروع به کار موقت میعاد

سلام به همه ی دوستان عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه. من میعاد هستم و تو این مدتی که آبجی نگار نیستش قرار شده این وبلاگ رو آپ کنم. میدونم من نمیتونم مثل نگار آپ کنم ولی سعی میکنم تو این مدت وبلاگ از رنگ و رو نرهشما هم با نظراتون ثابت کنین که برای آبجی نگار ارزش قائلید میخوام تا وقتی که نگار میاد نظراتو بترکونید ها مرسی و بای


نوشته شده توسط نگـــــــــار دختری تنها در دوشنبه دهم تیر 1387

لينك مطلب

عاشق و عاشقتر کیه؟؟؟

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 


نوشته شده توسط میعاد در دوشنبه دهم تیر 1387

لينك مطلب

تقدیم به جاویدترین عشق

Soon we'll come to the end of life's journey

بزودی به انتهای سفر زندگی خواهیم رسید



And perhaps never meet anymore

وشاید دیگر هر گز یکدیگر را نبینیم




Till we gather in heaven's bright city

تا زمانیکه در شهر درخشان بهشت گرد هم آییم



Far away on that beautiful shore

خیلی دور در آن ساحل زیبا



If we never meet again this side of heaven

آیا ما دوباره یکدیگر را در این سوی بهشت میبینیم؟



As we struggle through this world and its strife

در حالیکه به نزاع و زد و خورد دنیا مشغولیم




There's another meeting place somewhere in heaven

مکان دیدار دیگری در جایی از بهشت وجود دارد




By the side of the river of life

کنار رودخانه زندگی



Where the charming roses bloom forever

جایی که گلهای رز سحرانگیز برای همیشه میماند



And where separations come no more

جایی که دیگر جدایی وجود ندارد



If we never meet again this side of heaven?

آیا ما دوباره یکدیگر را در این سوی بهشت میبینیم؟



I will meet you on that beautiful shore.

من تو را در آن ساحل زیبا خواهم دید.

 

 


نوشته شده توسط میعاد در دوشنبه دهم تیر 1387

لينك مطلب

خداحافظی موقت

سلام دوستای گلم من یه مدت به یه دلایلی نمیتونم اپ کنم شاید میعاد به جای من اپ کنه فدای

شما دوستام بازم بر میگردم با اپای قشنگ قشنگ


نوشته شده توسط نگـــــــــار دختری تنها در یکشنبه نهم تیر 1387

لينك مطلب

لحظه های کاغذی

 

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم :
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری
 


نوشته شده توسط نگـــــــــار دختری تنها در شنبه هشتم تیر 1387

لينك مطلب

من هیچ چیزی نمی خواهم

من آبادی نمی خواهم خرابم کن خرابم کن
بسوزان شعله ام کن در دهان شعله آبم کن
 خوشا آن شب که با آهی بسوزم هستی خود را
خدایا تا گریزم زین تن خکی شهابم کن
به نعمت نیستم مایل خدای خانه را خواهم
مرا گر عاشق صداق نمی دانی جوابم کن
اگر جنت بود بی تو و گر دوزخ بود با تو
ز جنت ها گریزانم به دوزخ ها عذابم کن
ز شرم تنگدستی می گریزم از تهی دستان
مرا ای دست قدرت یا بمیران یا سحابم کن
دلم خواهد بسوزم تا به عالم روشنی بخشم
تو ای مهر آفرین در برج هستی آفتابم کن
پس از مرگم تو ای افسانه گو سوز نهانم را
ببر در قصه ها افسانه ی صدها کتابم کن

                    


نوشته شده توسط نگـــــــــار دختری تنها در یکشنبه دوم تیر 1387

لينك مطلب

گلایه

 

آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد
                                           آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد
آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد
                                           آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند
آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد
                                          آن زمان من مرده ام
وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين
                                          ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم

در گمنامی وتنهايی پوسيدند و من از ميان رفتند
                                         و آن لحظه من تنها يک چيز دارم
و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده
                                        اما آنگاه مطمين باش
که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد
                                       زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم
احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد
                                      کوچه ايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت
از رويای زيبای دنيا نگفت
                                      از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت
کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود
                                     نميدانم چرا؟
کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود


نوشته شده توسط نگـــــــــار دختری تنها در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

لينك مطلب

یه خواهش

تمام عزیزانی که من رو با عنوان کجا بودی وقتی که گریه کردم لینک کردن تغییر بدن و با عنوان (زود رفتی

گلم رفتی داغت موند رو دلم ....) لینک کنند از همه شما دوستان عزیز متشکرم


نوشته شده توسط نگـــــــــار دختری تنها در شنبه هجدهم خرداد 1387

لينك مطلب



کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2012 © by negar01.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ V:3.0 POWERED BY BLOGFA.COM